برای تو 5
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 15:24
عزیزم چقدر خوبه برای تو نوشتن از عشق تو گفتن
مهربونم
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 8:22
عشقمنازنینممه جبینمیه وقتیه کسی خیلی برات عزیز میشهخیلی دوستش داریدار و ندارت میشهدیگه نمی تونی بدونش زندگی کنیبرات فرقی نداره موقعیت اونفقط می خوای باشهبرای خودتچون جزئی از وجودت شدهبا تمام اشتیاق صب
معجزه تو
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 8:22
من با صدای تو تو را در خود تکرار می کنم تا شاید پیچک دلروح روییدن با تورا باور کند و بی تابی را فراموش کند IWith your voiceYou're on your ownI repeatSo maybe Ivy heartSpirit grow with you,Believe And impatience to forget
برای تو3
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 8:22
برای تو4
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 8:22
عهد می بندم دگر برای نداشته ها افسوس نخواهم خورد من آن همیشه تنهای، تنها هستم من آن کودک سرما زده با لباس های چرکی ام من آنم که نیستم من آنم که وجود بی ارزشم ذره ای رنگ ارزش به خود نگرفت من آنم که هم
خاطره
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 8:22
گاه میشینی تنها باخودت دلت هوای نوشتن داره مینویسی خط می زنی به لحظاتت فکر می کنی می نویسی اما دلت با نوشتن آروم میشه ماحصل میشه یه خاطره خاطره ای که بعد ها برات تازگی داره انگار کس دیگه نوشته
تولدت مبارک
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 8:22
تولدت مبارك گلم آري آسمان بايد رشك برد بهر زميني كه در آن فرشته اي چون تو را در دامان دارد تولدت مبارک بهترین دلم سالروز تولدت را جشن می گیرم و به خود تبریک
دوستت دارم
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 8:22
بازم دستانم گرمي دستانت را مي خواهد عزیزم پس دستانم را به تو ميدهمقلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهمچشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توستعشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند و
خاتمه
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 8:22
سلام به هرکسی که گذری گذارش به این وبلاگ و این نوشته ها رسید الان که دارم این مطلب رو می نویسم سحرگاه 13اسفنده سال 97 هست تو تنهایی ام با چشمان اشکبار و پلکهایی ورم کرده فقطاومدم بنویسم تا شاید درد د